پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷

گفتمش تیر تو خواهد به دل زار نشست

به فراست سخنی گفتم و بر کار نشست

صحبتی داشت که آمیخت بهم آتش و آب

دی که در بزم میان من و اغیار نشست

غیر کم حوصله را بار دل از پای نشاند

لله‌الحمد که این فتنه به یک بار نشست

سایه پرورد بلا می‌شوم آخر کامروز

بر سرم مرغ جنون آمد و بسیار نشست

هرکه چون شمع به بالین من آمد شب غم

سوخت چندان که به روز من بیمار نشست

پشت امید به دیوار وفای تو که داد

که نه در کوچهٔ غم روی به دیوار نشست

محتشم آن کف پا از مژه‌ات یافت خراش

گل بی‌خار شد آزرده چو با خار نشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹آن چه هر شب بگذرد از چرخ فریاد منست
  2. شمارهٔ ۹۰دوست با من دشمن و با دشمن من گشته دوست
  3. شمارهٔ ۹۱نهال گلشن دل نخل نو رسیدهٔ اوست
  4. شمارهٔ ۹۲حکمی که همچو آب روان در دیار اوست
  5. شمارهٔ ۹۳گل چهره‌ای که مرغ دلم صید دام اوست
  6. شمارهٔ ۹۴حسن که تابان ز سراپای توست
  7. شمارهٔ ۹۵مهر که سرگرم مه روی توست
  8. شمارهٔ ۹۶مدعی که آتش اعراض فروزندهٔ توست
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.