پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹

پای یکی به علت ادبار نارواست

رخش یکی به عرصهٔ اقبال در دو است

در افتاب وصل یکی گرم اختلاط

قانع یکی ز دور به یک ذره پرتو است

اما ازین چه غم که کهن دوستدار او

در خاطرش نشسته تر از عاشق نواست

شطرنج غایبانه شیرین به کوه کن

در دل به صد شکفتگی نرد خسرو است

زندان هجر او چه طلسمی است کاندران

نه طاقت نشست و نه راه بدر رو است

اعجاز عشق بین که تمنای هندویی

پاینده دار نام شهنشاه غزنو است

معلوم قدر دانهٔ اشک تو محتشم

جائی چنان که خرمن جانها به یک جواست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱آن که بزم غیر را روشن چو گلشن کرده است
  2. شمارهٔ ۸۲حرف عشقت مگر امشب ز یکی سرزده است
  3. شمارهٔ ۸۳از عاشقان حوالی آن خانه پر شده است
  4. شمارهٔ ۸۴امشب دگر حریف شرابت که بوده است
  5. شمارهٔ ۸۵کمر به کین تو ای دل چو یار جانی بست
  6. شمارهٔ ۸۶چو ناز او به میان تیغ دلستانی بست
  7. شمارهٔ ۸۷گفتمش تیر تو خواهد به دل زار نشست
  8. شمارهٔ ۸۸منتظری عمرها گر بگذاری نشست
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.