پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸

با من بدی امروز زاطوار تو پیداست

بدگو سخنی گفته ز گفتار تو پیداست

همت آئینهٔ نیر دلان صورت خوبت

این صورت از آئینهٔ رخسار تو پیداست

آن نکته سربسته که مستی است بیانش

ز آشفتگی بستن دستار تو پیداست

از خون یکی کرده‌ای امروز صبوحی

از سرخوشی نرگس خون‌خوار تو پیداست

ساغر زده می‌آئی و کیفیت مستی

از بی سر و سامانی رفتار تو پیداست

داری سر آزار که تهدید نهانی

از جنبش لبهای شکر بار تو پیداست

دزدیده بهم بر زده‌ای خاطر جمعی

از درهمی طره طرار تو پیداست

در حرف زدن محتشم از حیرت آن رو

رفته است شعور تو ز اشعار تو پیداست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰تو را بسوی رقیبان گذار بسیار است
  2. شمارهٔ ۷۱با خط آن سلطان خوبان را جمالی دیگر است
  3. شمارهٔ ۷۲آهوی چشم بتان چشم تو را نخجیر است
  4. شمارهٔ ۷۳خط ز رخت سر کشید سرکشی ای گل بس است
  5. شمارهٔ ۷۴از اشگ گرم چشم ترم کان آتش است
  6. شمارهٔ ۷۵این صید هنوز نیم رام است
  7. شمارهٔ ۷۶نقد غمت که حاصل دنیا و دین ماست
  8. شمارهٔ ۷۷بر درت کانجا سیاست مانع از داد من است
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.