پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷

رخت که صورت صنع آشکار از آن پیداست

نشان دقت صورت نگار از آن پیداست

قدت که بر صفتش نیست هیچ کس قادر

کمان قدرت پروردگار از آن پیداست

سرت که گرم می لطف بود دوش امروز

گرانی حرکات خمار از آن پیداست

به زیر دامن حسنت نهفته است هنوز

خطی که گرد گلت صد بهار از آن پیداست

کمان سخت کش است ابرویت ولی کششی

به جانب همه بی‌اختیار از آن پیداست

کرشمه سازی از آن چشم را چه نام کنم

که عشوه‌های نهان صد هزار از آن پیداست

ز بی‌قراری زلفت جز این نمی‌گویم

که حال محتشم بی‌قرار از آن پیداست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹گویِ میدانِ محبت سَرِ اهل نظر است
  2. شمارهٔ ۷۰تو را بسوی رقیبان گذار بسیار است
  3. شمارهٔ ۷۱با خط آن سلطان خوبان را جمالی دیگر است
  4. شمارهٔ ۷۲آهوی چشم بتان چشم تو را نخجیر است
  5. شمارهٔ ۷۳خط ز رخت سر کشید سرکشی ای گل بس است
  6. شمارهٔ ۷۴از اشگ گرم چشم ترم کان آتش است
  7. شمارهٔ ۷۵این صید هنوز نیم رام است
  8. شمارهٔ ۷۶نقد غمت که حاصل دنیا و دین ماست
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.