پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶

چون دم جان دادنم آهی ز جانان برنخاست

آهی از من سر نزد کز مردم افغان برنخاست

گریه طوفان خیز گشت و از سرم برخاست دود

باری از من گریه کم سرزد که طوفان برنخاست

گرچه شور شهسواران بود در میدان حسن

عرصه تاز آن مه نشد گردی ز میدان برنخاست

دست و تیغ آن قبا گلگون نشد هرگز بلند

بر سر غیری که ما را شعله از جان برنخاست

می‌رسد او را اگر جولان کند بر آفتاب

کز زمین چون او سواری گرم جولان برنخاست

ناوکی ننشست ازو بر سینهٔ پر آتشم

کاتشم یک نیزه از چاک گریبان برنخاست

کشت در کوی رقیبم یار و کس مانع نشد

یک مسلمان محتشم زان کافرستان برنخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸با من بدی امروز زاطوار تو پیداست
  2. شمارهٔ ۶۹گویِ میدانِ محبت سَرِ اهل نظر است
  3. شمارهٔ ۷۰تو را بسوی رقیبان گذار بسیار است
  4. شمارهٔ ۷۱با خط آن سلطان خوبان را جمالی دیگر است
  5. شمارهٔ ۷۲آهوی چشم بتان چشم تو را نخجیر است
  6. شمارهٔ ۷۳خط ز رخت سر کشید سرکشی ای گل بس است
  7. شمارهٔ ۷۴از اشگ گرم چشم ترم کان آتش است
  8. شمارهٔ ۷۵این صید هنوز نیم رام است
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.