پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

زان آستان که قبلهٔ ارباب دولت است

محرومی من از عدم قابلیت است

چشمم ز عین بی‌بصری مانده بی‌نصیب

زان خاک در که سرمهٔ اهل بصیرت است

رویم که نیست بر کف پایش به صد نیاز

از انفعال بر سر زانوی خجلت است

دوشم که نیست غاشیه کش در رکاب تو

آزرده از گرانی بار مذلت است

دستم که نیست پیش تو بر سینه صبح و شام

کوته ز جیب عیش و گریبان راحت است

پایم ازین گنه که نه جاری به راه توست

مستوجب سلاسل قهر و سیاست است

گر دور چرخ مانعم از پای بوس توست

در روزگار باعث تاخیر صحبت است

بر من جفاست ورنه سلیمان عهد را

در انجمن نصیحت موری چه حاجت است

مِن بعد روی محتشم از هیچ رو مباد

دور از درت که گفته ارباب همت است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶چون دم جان دادنم آهی ز جانان برنخاست
  2. شمارهٔ ۶۷رخت که صورت صنع آشکار از آن پیداست
  3. شمارهٔ ۶۸با من بدی امروز زاطوار تو پیداست
  4. شمارهٔ ۶۹گویِ میدانِ محبت سَرِ اهل نظر است
  5. شمارهٔ ۷۰تو را بسوی رقیبان گذار بسیار است
  6. شمارهٔ ۷۱با خط آن سلطان خوبان را جمالی دیگر است
  7. شمارهٔ ۷۲آهوی چشم بتان چشم تو را نخجیر است
  8. شمارهٔ ۷۳خط ز رخت سر کشید سرکشی ای گل بس است
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.