پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳

کنون که خنجر بیداد یار خونریز است

کجاست مرد که بازار امتحان تیز است

دلم ز وعدهٔ شیرین لبی است در پرواز

که یاد کوه‌کنش به ز وصل پرویز است

ز من چه سرزده ای سرو نوش لب که دگر

سرت گران و حدیثت کنایه آمیز است

منه فزونم ازین بار جور بر خاطر

که پیک آه گران خاطر سبک خیز است

کشاکش رگ جانم شب دراز فراق

ز سر گرانی آن طره دلاویز است

به این گمان که شوم قابل ترحم تو

خوشم که تیغ جهانی به خون من تیز است

چو محتشم سخن از قامتت کند بشنو

که گاه گاه سخنهای او بانگین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵به عزم رقص چو آن فتنه زمین برخاست
  2. شمارهٔ ۶۶چون دم جان دادنم آهی ز جانان برنخاست
  3. شمارهٔ ۶۷رخت که صورت صنع آشکار از آن پیداست
  4. شمارهٔ ۶۸با من بدی امروز زاطوار تو پیداست
  5. شمارهٔ ۶۹گویِ میدانِ محبت سَرِ اهل نظر است
  6. شمارهٔ ۷۰تو را بسوی رقیبان گذار بسیار است
  7. شمارهٔ ۷۱با خط آن سلطان خوبان را جمالی دیگر است
  8. شمارهٔ ۷۲آهوی چشم بتان چشم تو را نخجیر است
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.