پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۹

رساند جان به لبم روزگار فرقت تو

بیا که کشت مرا آرزوی صحبت تو

تو راست دست بر آتش ز دور و نزدیکست

که من به خشک وتر آتش زنم ز فرقت تو

شبی به صفحهٔ دل می‌نگارم از وسواس

هزار بار به کلک خیال صورت تو

تو آن ستارهٔ مسعود پرتوی که به است

ز استقامت دیگر نجوم رجعت تو

شود مقابلهٔ کوه و کاه اگر سنجد

محبت من مهجور با محبت تو

بلند تا نشود در غمت حکایت من

نهفته با دل خود می‌کنم شکایت تو

به طبع خویشت ازین بیش چون گذارم باز

که اقتضای جفا می‌کند طبیعت تو

به دوستی که سر خامه‌ای رسان به مداد

ز دوستان چو رسد نامه‌ای به حضرت تو

خوش آن که سوی وطن بی‌کمان توجه ما

کند عنان کشی توسن طبیعت تو

ز نقد جان صله‌اش بخشد از اشارت من

به محتشم دهد ار قاصدی بشارت تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۱صیدی که لعب عشق فکندش به بند تو
  2. شمارهٔ ۵۲۲ای همچو آهوان دلم دم شکار تو
  3. شمارهٔ ۵۲۳زهی بالا بلندان سر به پیش از اعتدال تو
  4. شمارهٔ ۵۲۴کاکل که سر نهاده به طرف جبین تو
  5. شمارهٔ ۵۲۵هر که دیدم چو نی از غم به فغانست که تو
  6. شمارهٔ ۵۲۶مدعی در مجلسم جا می‌دهد پهلوی تو
  7. شمارهٔ ۵۲۷چون به رخ عرق فشان میکشی آستین فرو
  8. شمارهٔ ۵۲۸زلف معنبر برفشان گو جان ما بر باد شو
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.