پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱۸

ای مرا دلبر و دل آرا تو

دل من کس ندارد الا تو

روز و شب از خدا همی طلبم

که به روز آورم شبی با تو

هدف تیر بی‌محابا من

مرهم زخم بی‌مدارا تو

مردم مردمند جمله بتان

چشم من نور چشم آنها تو

از همه دلبران شکیبم اگر

بگذاری مرا شکیبا تو

دادم ای صبر گونهٔ دل را

به جگر گوشه‌ای برون آ تو

زاهدا کافرم اگر بی‌عشق

بهره داری ز دین و دنیا تو

چند گوئی که عاشقی گنه است

این گنه بنده می‌کنم یا تو

محتشم بینی ار غزال مرا

سر چو مجنون نهی به صحرا تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۰ای گردن بلند قدان در کمند تو
  2. شمارهٔ ۵۲۱صیدی که لعب عشق فکندش به بند تو
  3. شمارهٔ ۵۲۲ای همچو آهوان دلم دم شکار تو
  4. شمارهٔ ۵۲۳زهی بالا بلندان سر به پیش از اعتدال تو
  5. شمارهٔ ۵۲۴کاکل که سر نهاده به طرف جبین تو
  6. شمارهٔ ۵۲۵هر که دیدم چو نی از غم به فغانست که تو
  7. شمارهٔ ۵۲۶مدعی در مجلسم جا می‌دهد پهلوی تو
  8. شمارهٔ ۵۲۷چون به رخ عرق فشان میکشی آستین فرو
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.