پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۱

صیدی که لعب عشق فکندش به بند تو

ضبط تو دید و جست برون از کمند تو

ای پای تا به سر چونی قند دلپسند

افغان که طعمهٔ مگسانست قند تو

دست مرا که ساخته‌ای زیر دست غیر

کوتاه به ز میوهٔ نخل بلند تو

چند افکنی در آتش سوزان دل مرا

هست این سیاه روز دل من پسند تو

ای مادر زمانه ببین کز خلاف عهد

با من چه می‌کند خلف ارجمند تو

دل برگرفتی ز تو جانا اگر بدی

در سینهٔ من آن دل هجران پسند تو

تلخی مکن که خنده نگهداشتن به زور

می‌بارد از لب و دهن نوشخند تو

امروز کو که باز بتر بیندت به من

بدگوی من که دوش همی داد پند تو

چون محتشم بسی ز ندامت بسر زدم

دستی که می‌زدم به عنان سمند تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۳زهی بالا بلندان سر به پیش از اعتدال تو
  2. شمارهٔ ۵۲۴کاکل که سر نهاده به طرف جبین تو
  3. شمارهٔ ۵۲۵هر که دیدم چو نی از غم به فغانست که تو
  4. شمارهٔ ۵۲۶مدعی در مجلسم جا می‌دهد پهلوی تو
  5. شمارهٔ ۵۲۷چون به رخ عرق فشان میکشی آستین فرو
  6. شمارهٔ ۵۲۸زلف معنبر برفشان گو جان ما بر باد شو
  7. شمارهٔ ۵۲۹ای سرو گلندام که داری کمر از مو
  8. شمارهٔ ۵۳۰ای نرد حسن باخته با آفتاب و ماه
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.