پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۵

هر که دیدم چو نی از غم به فغانست که تو

یار غیری و فغان من از آن است که تو

همچو سوسن به زبان با همه کس در سخنی

وین خسان را همگی حمل بر آن است که تو

میدری غنچه صفت پردهٔ ناموس ولی

بر من تنگ دل این نکته عیان است که تو

پاکدامانی از آلایش اغیار چو گل

لیک امید من خسته چنان است که تو

همچو نرگس کنی از کج نظران قطع نظر

زان که از همت صاحب نظران است که تو

گرو از صورت چین بردی و ما را ز پیت

دیده معنی از آن رو نگران است که تو

می‌روی وز صف سیمین بدنان هیچ بتی

محتشم را نه چنان آفت جان است که تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲۷چون به رخ عرق فشان میکشی آستین فرو
  2. شمارهٔ ۵۲۸زلف معنبر برفشان گو جان ما بر باد شو
  3. شمارهٔ ۵۲۹ای سرو گلندام که داری کمر از مو
  4. شمارهٔ ۵۳۰ای نرد حسن باخته با آفتاب و ماه
  5. شمارهٔ ۵۳۱امشب اندر بزم آن پرهیز فرما پادشاه
  6. شمارهٔ ۵۳۲باز برخاسته از دشت بلا گرد سپاه
  7. شمارهٔ ۵۳۳از نسیم آن خطم در حیرت از صنع اله
  8. شمارهٔ ۵۳۴زهی کرشمهٔ تو را سرمه‌سای چشم سیاه
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.