پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۴

زهی کرشمهٔ تو را سرمه‌سای چشم سیاه

دو عالمت نگرستن بهای چشم سیاه

دو حاجب تو کمین گاه لشگر فتنه

سپرده‌اند به آن گوشه‌های چشم سیاه

هزار چشم چو نرگس نهاده‌اند بتان

که بنگری و شوندت فدای چشم سیاه

ز خواب بستن من آزمود قدرت خویش

چو شد به غمزه و شوندت فدای چشم سیاه

جلای چهره روز سفید گردد اگر

برآفتاب گمارد بلای چشم سیاه

ستاده چشم برایمانم آن که داده مدام

ز خوان نامه سفیدان غذای چشم سیاه

هزارخانه سیه ساز در کمین دارد

برای محتشم آن مه ورای چشم سیاه

دو چشم محتشم از اشک سرخ گشت سفید

ز بهر چهرهٔ گلگون برای چشم سیاه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۶جلوهٔ آن حور پیکر خونم از دل ریخته
  2. شمارهٔ ۵۳۷تا دست را حنا بست دل برد ازین شکسته
  3. شمارهٔ ۵۳۸ز چوگان بازی آمد زلف بر رخسار آشفته
  4. شمارهٔ ۵۳۹خط اگرت سبزه طرف لاله نهفته
  5. شمارهٔ ۵۴۰آمد به تیغ کین ره ارباب دین زده
  6. شمارهٔ ۵۴۱به دست دیده عنان دل فکار مده
  7. شمارهٔ ۵۴۲شبهای هجران همنشین از مهر او یادم مده
  8. شمارهٔ ۵۴۳پند گوی تو چه‌ها تا به تو فهمانیده
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.