پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۵

یار از جعد سمن‌سا مشک بر گل ریخته

یاسمن را باغبان بر پای سنبل ریخته

از لطافت گشته عنبر بیز و مشک افشان هوا

یا صبا گرد از خم آن زلف و کاکل ریخته

تاب کاکل داده و افکنده سنبل را به تاب

چهره از خوی شسته و ابر به رخ گل ریخته

در میان شاهدان گل دگر باد بهار

کرده گل ریزی که خون از چشم بلبل ریخته

غافل است از دیدهٔ خون ریز شورانگیز من

آن که خونم را به شمشیر تغافل ریخته

خون گرم عاشقان گوئی ز خواریهای عشق

آب حمام است کان گل بی‌تامل ریخته

محتشم زاری کنان در پای سرو سر کشت

آبروی خویش از عین تنزل ریخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۷تا دست را حنا بست دل برد ازین شکسته
  2. شمارهٔ ۵۳۸ز چوگان بازی آمد زلف بر رخسار آشفته
  3. شمارهٔ ۵۳۹خط اگرت سبزه طرف لاله نهفته
  4. شمارهٔ ۵۴۰آمد به تیغ کین ره ارباب دین زده
  5. شمارهٔ ۵۴۱به دست دیده عنان دل فکار مده
  6. شمارهٔ ۵۴۲شبهای هجران همنشین از مهر او یادم مده
  7. شمارهٔ ۵۴۳پند گوی تو چه‌ها تا به تو فهمانیده
  8. شمارهٔ ۵۴۴قلم نسخ بران بر ورق حسن همه
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.