پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۷

تا دست را حنا بست دل برد ازین شکسته

دل بردنی به این رنگ کاریست دست بسته

چون دست آن گلندام صورت چگونه بندد

گر باغبان ببندد از گل هزار دسته

تا پیش هر خس آن گل افکنده پرده از رخ

چون غنچه در درونم خون پرده بسته

بنشسته با رقیبان رخ بر رخ آن شه حسن

ما را دگر عجایب منصوبه‌ای نشسته

من با حریف عشقت دیگر چگونه سازم

او سالم و توانا من ناتوان و خسته

دریای عشق خوبان بحری نکوست اما

کشتی ما در آن بحر بد لنگری گسسته

دیوان محتشم را گه گه نظاره میکن

شاید در او بیابی ابیات جسته جسته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۹خط اگرت سبزه طرف لاله نهفته
  2. شمارهٔ ۵۴۰آمد به تیغ کین ره ارباب دین زده
  3. شمارهٔ ۵۴۱به دست دیده عنان دل فکار مده
  4. شمارهٔ ۵۴۲شبهای هجران همنشین از مهر او یادم مده
  5. شمارهٔ ۵۴۳پند گوی تو چه‌ها تا به تو فهمانیده
  6. شمارهٔ ۵۴۴قلم نسخ بران بر ورق حسن همه
  7. شمارهٔ ۵۴۵نمی‌دانم ز خود افتادگان داری خبر یا نه
  8. شمارهٔ ۵۴۶من کیستم به دوزخ هجران فتاده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.