پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳۸

ز چوگان بازی آمد زلف بر رخسار آشفته

اطاقه باد جولان خورده و دستار آشفته

سر زلفش که از آه هواداران کم آشفتی

ز آهم دوش بود آشفته وبسیار آشفته

دلیری با خیالش دستبازی کرده پنداری

که زلفش را ندیدم هرگز این مقدار آشفته

چنان سربسته حرفی گفته بودم در محرم کشی امشب

که هم یاران پریشانند و هم اغیار آشفته

نوید وصل میده وز پی ضبط جنون من

دماغم را به بوی هجر هم میدار آشفته

شوم تا جان فشان بر وضع بی‌قیدانه‌ات یکدم

میفشان گرد از مو زلف را بگذار آشفته

به این صورت ندیدم وضع مجلس محتشم هرگز

که باشد غیر در کلفت تو هم دربار آشفته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۴۰آمد به تیغ کین ره ارباب دین زده
  2. شمارهٔ ۵۴۱به دست دیده عنان دل فکار مده
  3. شمارهٔ ۵۴۲شبهای هجران همنشین از مهر او یادم مده
  4. شمارهٔ ۵۴۳پند گوی تو چه‌ها تا به تو فهمانیده
  5. شمارهٔ ۵۴۴قلم نسخ بران بر ورق حسن همه
  6. شمارهٔ ۵۴۵نمی‌دانم ز خود افتادگان داری خبر یا نه
  7. شمارهٔ ۵۴۶من کیستم به دوزخ هجران فتاده‌ای
  8. شمارهٔ ۵۴۷صبح مرا به ظن غلط شام کرده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.