پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۲۸

زلف معنبر برفشان گو جان ما بر باد شو

جعد مسلسل بر گشا گو بنده‌ای آزاد شو

چشم مکحل باز کن بر عاشقان افکن نظر

گو در میان مردمان عاشق کشی بنیاد شو

در خانقه سر خوش درآ گو شیخ شهر از دین برا

بگذر به مسجد گو خلل در حلقهٔ زهاد شو

خالی کن اقلیم دلم از لشگر ظلم و ستم

گو در زمان حسن تو ویرانه‌ایی آباد شو

ای در دل غم پرورم صد درد بی‌درمان ز تو

یک مژده درمان بده گو دردمندی شاد شو

از خاطر من بر مدار ای ناصح شیرین ادا

کوه غم آن سنگ دل گو محتشم فرهاد شو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳۰ای نرد حسن باخته با آفتاب و ماه
  2. شمارهٔ ۵۳۱امشب اندر بزم آن پرهیز فرما پادشاه
  3. شمارهٔ ۵۳۲باز برخاسته از دشت بلا گرد سپاه
  4. شمارهٔ ۵۳۳از نسیم آن خطم در حیرت از صنع اله
  5. شمارهٔ ۵۳۴زهی کرشمهٔ تو را سرمه‌سای چشم سیاه
  6. شمارهٔ ۵۳۵یار از جعد سمن‌سا مشک بر گل ریخته
  7. شمارهٔ ۵۳۶جلوهٔ آن حور پیکر خونم از دل ریخته
  8. شمارهٔ ۵۳۷تا دست را حنا بست دل برد ازین شکسته
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.