پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۱

رخش شمعی است دود آن کمند عنبر آلودش

عجب شمعی که از بالا به پایان می‌رود دودش

دمی در بزم و صد ره می‌کشد از بیم و امیدم

عتاب عشوه آمیز و خطاب خنده آلودش

میان آب و آتش داردم دیوانه وش طفلی

که در یک لحظه صد ره می‌شوم مقبول و مردودش

چو گنجشگیست مرغ دل به دست طفل بی‌باکی

که پیش من عزیزش دارد اما می‌کشد زودش

من زا لعبت پرستیها دل بازی‌خوری دارم

که دارد کودکی با صد هزار آزار خشنودش

بسی در تابم از مردم نوازیهای او با آن

که می‌دانم به جز بی‌تابی من نیست مقصودش

طبیب محتشم در عشق پرکاریست کز قدرت

به الماس جفا خوش می‌کند داغ نمک سودش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۳ز مهیست داغ بر دل که ندیده‌ام هنوزش
  2. شمارهٔ ۳۳۴ای به ستم دل تو خوش تیغ بکش مرا بکش
  3. شمارهٔ ۳۳۵بیش ازین منت وصل از رخ آن ماه مکش
  4. شمارهٔ ۳۳۶صد سال ز من دارد اگر هجر نهانش
  5. شمارهٔ ۳۳۷هزارگونه متاع است ناز را به دکانش
  6. شمارهٔ ۳۳۸آن شاه حسن بین و به تمکین نشستنش
  7. شمارهٔ ۳۳۹بزم برهم زده‌ای ای دل بر خشم به جوش
  8. شمارهٔ ۳۴۰ز خانه تاخت برون کرده ساغری دو سه نوش
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.