پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۲

ز دل دودی بلند آویخته زلف نگون‌سارش

خدا گرداندم یارب، بلاگردان هر تارش

ز هر چشمی به حسرت می‌گشاید از پی آن گل

بهر گامی که بر می‌دارد از جا، نخل گل بارش

به سر ننهاده کج، تاج سیاه آن تُرک آتش خو

که از آهم به یک سو رفته دود شمع رخسارش

به گلشن حسرت قدش، رود از نخل بر گلشن

به نخل خشک آموزد خرامش سحر رفتارش

ز بیم غیر می‌گوید سخن در زیر لب با من

من حیران بمیرم پیش لب یا پیش رخسارش

چه‌سان گنجانم اندر شوق، ذوق لطف دلداری

که از جان خوش تر آید بر دل آزاده آزارش

بسی نازک فتاده جامهٔ معصومی آن گل

خدا یارب نگهدارد ز دامن گیری خارش

ز زلفش محتشم را آن چنان بندیست در گردن

که گر سر می‌کشد از وی به مردن می‌رسد کارش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۴ای به ستم دل تو خوش تیغ بکش مرا بکش
  2. شمارهٔ ۳۳۵بیش ازین منت وصل از رخ آن ماه مکش
  3. شمارهٔ ۳۳۶صد سال ز من دارد اگر هجر نهانش
  4. شمارهٔ ۳۳۷هزارگونه متاع است ناز را به دکانش
  5. شمارهٔ ۳۳۸آن شاه حسن بین و به تمکین نشستنش
  6. شمارهٔ ۳۳۹بزم برهم زده‌ای ای دل بر خشم به جوش
  7. شمارهٔ ۳۴۰ز خانه تاخت برون کرده ساغری دو سه نوش
  8. شمارهٔ ۳۴۱سحر به کوچه بیگانه‌ای فتادم دوش
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.