پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۰

محل گرمی جولان بزیر سرو بلندش

قیامتست قیامت نشست و خیز سمندش

تصرف از طرف اوست زان که وقت توجه

دراز دست‌تر از آرزوی ماست کمندش

میانهٔ هوس و حسن بسته‌اند به موئی

هزار سلسله برهم ز جعد سلسله بندش

نهاد یاری مهر و وفا به یکطرف آخر

دل ستیزه کز جنگجوی جور پسندش

هزار جان گرامی فدای ناوک یاری

که گاه گاه شود پر کش از کمان بلندش

ز خلق دل به کسی بند اگر حریف شناسی

که نگسلد ز تو گر همه از آهنست می‌شکنندش

مدار باک اگر کرد دل به من گله از تو

که پیش ازین ز تو بسیار دیده‌ام گله‌مندش

درم خریده غلام ویست محتشم اما

صلاح نیست که گویم خریده است به چندش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۲ز دل دودی بلند آویخته زلف نگون‌سارش
  2. شمارهٔ ۳۳۳ز مهیست داغ بر دل که ندیده‌ام هنوزش
  3. شمارهٔ ۳۳۴ای به ستم دل تو خوش تیغ بکش مرا بکش
  4. شمارهٔ ۳۳۵بیش ازین منت وصل از رخ آن ماه مکش
  5. شمارهٔ ۳۳۶صد سال ز من دارد اگر هجر نهانش
  6. شمارهٔ ۳۳۷هزارگونه متاع است ناز را به دکانش
  7. شمارهٔ ۳۳۸آن شاه حسن بین و به تمکین نشستنش
  8. شمارهٔ ۳۳۹بزم برهم زده‌ای ای دل بر خشم به جوش
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.