پرش به محتوای اصلی
محتشم کاشانی محتشم کاشانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۹

هرتار که در طره عنبر شکن استش

پیوند نهالی برگ جان من استش

ترسم ز دماغ دل من دود برآرد

آن دوده که زیب ورق یاسمنستش

می‌سوزدم از آرزوی رنگی و بوئی

با آن که گل و لاله چمن در چمنستش

هست از ورق شرم و حیا دست خودش نیز

زان جوهر جان دور که در پیرهنستش

شیرین همه ناز است ولی ناز دل‌آشوب

از گوشهٔ چشمی است که با کوهکنستش

گفتم که در آن تنگ شکر جای سخن نیست

رنجید همانا که درین هم سخن استش

در سینهٔ گرمم دل آواره در آن کوی

مرغیست که درآتش سوزان وطنستش

هر بنده که گردیده بر آن در ادب آموز

اهلیت سلطانی صد انجمنستش

گر جان رود از تن نرود محتشم از جا

کز لطف تو جانی دگر اندر بدنستش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳۱رخش شمعی است دود آن کمند عنبر آلودش
  2. شمارهٔ ۳۳۲ز دل دودی بلند آویخته زلف نگون‌سارش
  3. شمارهٔ ۳۳۳ز مهیست داغ بر دل که ندیده‌ام هنوزش
  4. شمارهٔ ۳۳۴ای به ستم دل تو خوش تیغ بکش مرا بکش
  5. شمارهٔ ۳۳۵بیش ازین منت وصل از رخ آن ماه مکش
  6. شمارهٔ ۳۳۶صد سال ز من دارد اگر هجر نهانش
  7. شمارهٔ ۳۳۷هزارگونه متاع است ناز را به دکانش
  8. شمارهٔ ۳۳۸آن شاه حسن بین و به تمکین نشستنش
همه‌ی غزلیات ←

محتشم کاشانی درباره‌ی محتشم کاشانی

کمال‌الدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمال‌الدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیه‌ای است که در شرح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.