پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۸۱

مهر سلمی ورزی و دعوی سلمانی کنی

کین مردم دین شناسی و مسلمانی کنی

با پریرویان بخلوت روی در روی آوری

خویش را دیوانه سازی و پری خوانی کنی

همچو اختر مهره بازی ورد تست اما چو قطب

بر سر سجاده هر شب سبحه گردانی کنی

حکمت یونان ندانی کز کجا آمد پدید

وز سفاهت عیب افلاطون یونانی کنی

سر بشوخی برفرازی و دم از شیخی زنی

خوی را از عاقلان دانی و نادانی کنی

چون بعون حق نمی باشد و ثوقت لاجرم

از ره حق روی برتابی و عوّانی کنی

راه مستوران زنی و منکر مستان شوی

خرمن مردم دهی بر باد و دهقانی کنی

کار جمعی از سیه کاری چو زلف دلبران

هر نفس برهم زنی وانگه پریشانی کنی

ظاهراً چون طیبتی در طینتت موجود نیست

زان سبب هر جا که باشی خبث پنهانی کنی

داده ئی گوئی بباد انگشتری وز بهر آن

نسبت خاتم بدیوان سلیمانی کنی

نیستی را مشتری شوتاز کیوان بگذری

ملک درویشی مسخّر کن که سلطانی کنی

چون بدستان اهل کرمانرا بدست آورده ئی

از چه معنی در پی خواجوی کرمانی کنی

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۸۳زهی اشکم ز شوق لعل میگون تو عنّابی
  2. شمارهٔ ۲۸۴گل سوری دگر بجلوه گری
  3. شمارهٔ ۲۸۵ای نفس مشک بیز باد بهاری
  4. شمارهٔ ۲۸۶باز، هرچند که در دستِ شَهان دارد جای
  5. شمارهٔ ۲۸۷یاد باد آنک دلم را مدد جان بودی
  6. شمارهٔ ۲۸۸در باز جان گر آرزوی جان طلب کنی
  7. شمارهٔ ۲۸۹دوش برطرف چمن گلبانک می زد بلبلی
  8. شمارهٔ ۲۹۰خوشا وقتی که از بستانسرائی
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.