پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۸۷

یاد باد آنک دلم را مدد جان بودی

درد دلسوز مرا مایهٔ درمان بودی

به رخ خوش نظر و عارض بستان افروز

رشک برگ سمن و لالهٔ نعمان بودی

به خط سبز و سر زلف سیاه و لب لعل

خضر و ظلمت و سرچشمهٔ حیوان بودی

پای سرو از قد رعنای تو در گِل می‌رفت

خاصه آنوقت که بر طرف گلستان بودی

همچو پروانه دلم سوختهٔ عشق تو بود

زانک در تیره شبم شمع شبستان بودی

در هوای تو چو بلبل زدمی نعرهٔ شوق

که به گلزار لطافت گل خندان بودی

جان به آواز دلاویز تو دادم بر باد

که به وقت سحرم مرغ خوش الحان بودی

با تو پرداخته بودم دل حیران لیکن

خانه پرداز من بی دل حیران بودی

همچو خواجو سر و سامان من از دست برفت

زانک در قصد من بی سر و سامان بودی

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۸۹دوش برطرف چمن گلبانک می زد بلبلی
  2. شمارهٔ ۲۹۰خوشا وقتی که از بستانسرائی
  3. شمارهٔ ۲۹۱راه بی پایان عشقت را نیابم منزلی
  4. شمارهٔ ۲۹۲جان پرورم گهی که تو جانان من شوی
  5. شمارهٔ ۲۹۳خوشا شراب محبت ز ساغر ازلی
  6. شمارهٔ ۲۹۴تو چون قربان نمی گردی کجا همکیش ما باشی
  7. شمارهٔ ۲۹۵تشنه‌ام تا به کی آخر بده آبی ساقی
  8. شمارهٔ ۲۹۶زُر أرض دار سُعدی یا بارق الغوادی
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.