پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۹۰

خوشا وقتی که از بستانسرائی

بر آید نغمه ی دستانسرائی

بده ی ساقی که صوفی را درین راه

نباشد بی می صافی صفائی

اگر زر می زنی در ملک معنی

به از مستی نیابی کیمیائی

سحاب از بی حیائی بین که هر دم

کند با دیده ی ما ماجرائی

چه باشد گر ز عشرتگاه سلطان

بدرویشی رسد بانگ نوائی

درین آرامگه چندانک بینم

نبینم بیریائی بوریائی

وگر خود نافه ی مشک تتارست

نیابم اصل او را بی خطائی

سریر کیقباد و تاج کسری

نیرزد گرد نعلین گدائی

اگر خواهی که خود را بر سر آری

بباید زد بسختی دست و پائی

درین وادی فرو رفتند بسیار

که نشنیدند آواز درائی

ندارم چشم در دریای اندوه

که گیرد دست خواجو آشنائی

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۹۲جان پرورم گهی که تو جانان من شوی
  2. شمارهٔ ۲۹۳خوشا شراب محبت ز ساغر ازلی
  3. شمارهٔ ۲۹۴تو چون قربان نمی گردی کجا همکیش ما باشی
  4. شمارهٔ ۲۹۵تشنه‌ام تا به کی آخر بده آبی ساقی
  5. شمارهٔ ۲۹۶زُر أرض دار سُعدی یا بارق الغوادی
  6. شمارهٔ ۲۹۷یا ملولاً عن سلامی أنت فی الدنیا مرا می
  7. شمارهٔ ۲۹۸یا من الیک میلی قف ساعة قبیلی
  8. شمارهٔ ۲۹۹یا من قریرة مقلتی لقیاک غایة منیتی
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.