پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۸۴

گل سوری دگر بجلوه گری

می کند صید بلبل سحری

بطراوت سمن رخان چمن

می برند آب لاله برگ طری

بوی گیسوی یار می شنوم

یا نسیم بنفشه ی طبری

گل بستان فروز دم نزند

پیش رخسار او ز خوش نظری

بر درش بسکه دوست می خوانم

دوست می خواندم بکبک دری

چون نویسم حدیث لعل لبش

قصب جامه ام شود شکری

پیش چشمش حدیث نرگس مست

بود آهو و عین بی بصری

مردم چشمم افکند بر زر

دمبدم لعل پاره ی جگری

روزم از شب نمی شود روشن

بی رخ و زلف او ز بیخبری

دیو در اعتقاد من آنست

که مرا منع می کند ز پری

عمر خواجو بزخم تیر فراق

گشت دور از جمال او سپری

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۸۶باز، هرچند که در دستِ شَهان دارد جای
  2. شمارهٔ ۲۸۷یاد باد آنک دلم را مدد جان بودی
  3. شمارهٔ ۲۸۸در باز جان گر آرزوی جان طلب کنی
  4. شمارهٔ ۲۸۹دوش برطرف چمن گلبانک می زد بلبلی
  5. شمارهٔ ۲۹۰خوشا وقتی که از بستانسرائی
  6. شمارهٔ ۲۹۱راه بی پایان عشقت را نیابم منزلی
  7. شمارهٔ ۲۹۲جان پرورم گهی که تو جانان من شوی
  8. شمارهٔ ۲۹۳خوشا شراب محبت ز ساغر ازلی
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.