پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۷۹

ای پیک عاشقان اگر از حالم آگهی

روشن بگو حکایت آن ماه خرگهی

بگذر ز بوستان نعیم و ریاض خلد

ما را ز دوستان قدیم آور آگهی

وقت سحر که باد صبا بوی جان دهد

جان تازه کن بباده و باد سحرگهی

ای ماه شب نقاب تو در اوج دلبری

و اهوی شیر گیر تو در عین روبهی

آزاد باشد از سر صحرا و پای گل

در خانه هر کرا چو تو سروی بود سهی

گفتی که در کنار کشم چون کمر ترا

تا کی کنی بهیچ حدیث میان تهی

زان آب آتشی قدحی ده که تشنه ام

گر باده می دهی و ببادم نمی دهی

سلطان اگر چنانک گناهی ندیده است

بی ره بود که روی بگرداند از رهی

سر می نهم بخدمت و گردن به بندگی

گر بنده می پذیری و گر بند می نهی

از پا درآمدیم و ندیدیم حاصلی

زان گیسوی دراز مگر دست کوتهی

خواجو اگر گدای درت شد سعادتیست

بر آستان دوست گدائی بود شهی

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۸۱مهر سلمی ورزی و دعوی سلمانی کنی
  2. شمارهٔ ۲۸۲ای روضه ی رضوان ز سر کوی تو بابی
  3. شمارهٔ ۲۸۳زهی اشکم ز شوق لعل میگون تو عنّابی
  4. شمارهٔ ۲۸۴گل سوری دگر بجلوه گری
  5. شمارهٔ ۲۸۵ای نفس مشک بیز باد بهاری
  6. شمارهٔ ۲۸۶باز، هرچند که در دستِ شَهان دارد جای
  7. شمارهٔ ۲۸۷یاد باد آنک دلم را مدد جان بودی
  8. شمارهٔ ۲۸۸در باز جان گر آرزوی جان طلب کنی
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.