پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۷۸

نه عهد کرده‌ای آخر که قصد ما نکنی

چرا جفا کنی و عهد را وفا نکنی؟

چو آگهی که نداریم جز لبت کامی

روا بود که ز لب کام ما روا نکنی؟

ز ما نیامده جرمی، خدا روا دارد

که کینه ورزی و اندیشه از خدا نکنی؟

منِ غریب که گشتم ز خویش بیگانه

چه حالت است که با خویشم آشنا نکنی؟

مرا چو از همه عالم نظر بجانب توست

نظر بسوی منِ خسته‌دل چرا نکنی؟

کنون که کُشتی و بر خاکِ راهم افکندی

بود که بر سر خاکم چنین رها نکنی

تو را که آگهی از حال دردمندان نیست

مُعیّن است که درد مرا دوا نکنی

اگر چنانک سر صلح و دوستی داری

چرا نیایی و با دوستان صفا نکنی؟

چو آبِ دیده ز سر بَرگذشت خواجو را

چه خیزد ار بِنِشینی و ماجرا نکنی؟

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۸۰پرواز کن ای مرغ و بگلزار فرود آی
  2. شمارهٔ ۲۸۱مهر سلمی ورزی و دعوی سلمانی کنی
  3. شمارهٔ ۲۸۲ای روضه ی رضوان ز سر کوی تو بابی
  4. شمارهٔ ۲۸۳زهی اشکم ز شوق لعل میگون تو عنّابی
  5. شمارهٔ ۲۸۴گل سوری دگر بجلوه گری
  6. شمارهٔ ۲۸۵ای نفس مشک بیز باد بهاری
  7. شمارهٔ ۲۸۶باز، هرچند که در دستِ شَهان دارد جای
  8. شمارهٔ ۲۸۷یاد باد آنک دلم را مدد جان بودی
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.