پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۷۴

سحر چون باد عیسی دم کند با روح دمسازی

هزار آوا شود مرغ سحر خوان از خوش آوازی

بده آبی و از مستان بیاموز آتش انگیزی

بزن دستی و از رندان تفرّج کن سراندازی

ز پیمان بگذر ای صوفی و درکش باده ی صافی

که آن بهتر که مستانرا کند پیمانه دمسازی

درین مدت که از یاران جدا گشتیم و غمخواران

توئی ای غم که شب تا روز ما را محرم رازی

چو آن مهوش نمیارم پریروئی بزیبائی

چو آن لعبت نمی بینم گلندامی بطنّازی

مرا تا جان بود در تن ز پایت برندارم سر

گر از دستم بری بیرون و از پایم در اندازی

کسی کو را نظر باشد بروی چون تو منظوری

خیالست این که تا باشد کند ترک نظر بازی

چرا از طرّه آموزی سیه کاری و طراری

چرا از غمزه گیری یاد خونخواری و غمّازی

تو خود با ما نپردازی و بی روی تو هر ساعت

کند جانم ز دود دل هوای خانه پردازی

چو کشتی ضایعم مگذار و چون باد از سرم مگذار

که نگذارد شهیدان را میان خاک و خون غازی

سر از خنجر مکش خواجو اگر گردنکشی خواهی

که پای تیغ باید کرد مردانرا سراندازی

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۷۶آب رخ ما بری و باد شماری
  2. شمارهٔ ۲۷۷چه جرم رفت که رفتی و ترک ما کردی
  3. شمارهٔ ۲۷۸نه عهد کرده‌ای آخر که قصد ما نکنی
  4. شمارهٔ ۲۷۹ای پیک عاشقان اگر از حالم آگهی
  5. شمارهٔ ۲۸۰پرواز کن ای مرغ و بگلزار فرود آی
  6. شمارهٔ ۲۸۱مهر سلمی ورزی و دعوی سلمانی کنی
  7. شمارهٔ ۲۸۲ای روضه ی رضوان ز سر کوی تو بابی
  8. شمارهٔ ۲۸۳زهی اشکم ز شوق لعل میگون تو عنّابی
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.