پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۷۱

ای دل اگر دیو نئی ملک سلیمان چکنی

با رخ آن جان جهان آرزوی جان چکنی

آن گل رخسار نگر نام گلستان چه بری

وان قد و رفتار نگر سرو خرامان چکنی

باده خور و شادی بزی انده گیتی چه خوری

حکمت یونان بطلب ملکت یونان چکنی

از سر هستی بگذر از سر مستی چه روی

دست بدار از سرو زر این همه دستان چکنی

در گذر از ظلمت دل غرق سیاهی چه شوی

واب خور از مشرب جان چشمه ی حیوان چکنی

بی سببی ترک من ای ترک پریرخ چه دهی

بی گنهی قصد من ای خسرو خوبان چکنی

عارض گلگون بنما دم ز گلستان چه زنی

سنبل مشکین بگشا دسته ریحان چکنی

گز نزنی بر صف دل خنجر مژگان چه کشی

ور نشوی قلب شکن بر سر میدان چکنی

کوی تو شد قبله ی جان روی ببطحا چه نهی

روی تو شد کعبه ی دل قطع بیابان چکنی

گر تو نئی رنج روان خون ضعیفان چه خوری

ور تونئی گنج روان در دل ویران چکنی

چون همه جمعیت من در سر سودای تو شد

کار دلم همچو سر زلف پریشان چکنی

خیز و در میکده زن خیمه بصحرا چه زنی

نغمه ی خواجو بشنو مرغ خوش الحان چکنی

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۷۳میا در قلب ای دل که بازی نیست جانبازی
  2. شمارهٔ ۲۷۴سحر چون باد عیسی دم کند با روح دمسازی
  3. شمارهٔ ۲۷۵ای از حیای لعل لبت آب گشته می
  4. شمارهٔ ۲۷۶آب رخ ما بری و باد شماری
  5. شمارهٔ ۲۷۷چه جرم رفت که رفتی و ترک ما کردی
  6. شمارهٔ ۲۷۸نه عهد کرده‌ای آخر که قصد ما نکنی
  7. شمارهٔ ۲۷۹ای پیک عاشقان اگر از حالم آگهی
  8. شمارهٔ ۲۸۰پرواز کن ای مرغ و بگلزار فرود آی
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.