پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۲۷۰

ایکه گوئی کز چه رو سرگشته می گردی چو گوی

گوی را منکر نشاید گشت با چوگان بگوی

قامتم شد چون کمند زلف مهرویان دو تا

بسکه می جویم دل سرگشته را در خاک کوی

صوفیان را بی می صافی نمیباشد صفا

جامه ی صوفی بجام باده ی صافی بشوی

چند گوئی در صف رندان کجا جویم ترا

تشنگانرا هر کجا آبی روان یابی بجوی

ساقیان خفتند و رندان همچنان در های های

مطربان رفتند و مستان همچنین در های و هوی

یکنفس خواهم که با گل خوش بر آیم در چمن

لیک نتوانم ز دست بلبل بسیار گوی

خویشتن را از میانت باز نتوانم شناخت

زانک فرقی نیست از موی میانت تا بموی

دل بدستت داده ام لیکن کدامم دستگاه

خاک کویت گشته ام اما کدامم آبروی

گر وطن بر چشمه ی آب روانت آرزوست

خوش بر آ بر گوشه ی چشمم چو گل بر طرف جوی

گر تو برقع می گشائی ماه گو دیگر متاب

ور تو قامت می نمائی سرو گو هرگز مروی

لاله را گر دل بجام ارغوانی می کشد

بلبلان را بین چون خواجو مست و لا یعقل ببوی

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۲۷۲مستی ز چشم دلکش میگون یار جوی
  2. شمارهٔ ۲۷۳میا در قلب ای دل که بازی نیست جانبازی
  3. شمارهٔ ۲۷۴سحر چون باد عیسی دم کند با روح دمسازی
  4. شمارهٔ ۲۷۵ای از حیای لعل لبت آب گشته می
  5. شمارهٔ ۲۷۶آب رخ ما بری و باد شماری
  6. شمارهٔ ۲۷۷چه جرم رفت که رفتی و ترک ما کردی
  7. شمارهٔ ۲۷۸نه عهد کرده‌ای آخر که قصد ما نکنی
  8. شمارهٔ ۲۷۹ای پیک عاشقان اگر از حالم آگهی
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.