پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۱۶۶

کجا بود من مدهوش را حضور نماز

که کنج کعبه ز دیر مغان ندانم باز

مرا مخوان بنماز ای امام و وعظ مگوی

که از نیاز نمی باشدم خبر ز نماز

چو صوفی از می صافی نمی کند پرهیز

مباش منکر دُردیکشان شاهد باز

بساز مطرب مجلس نوای سوختگان

که بلبل سحری می کند سماع آغاز

اگر چو عود توام در نفس بخواهی سوخت

مرا ز ساز چه می افکنی بسوز و بساز

بدان طمع که کند مرغ وصل خوبان صید

دو دیده ام نگر از شام تا سحرگه باز

خیال زلف سیاه تو گر نگیرد دست

که بر سر آرد ازین ظلمتم شبان دراز

تو در تنعّم و نازی ز ما چه اندیشی

که ناز ما بنیازست و نازش تو بناز

اگر ز خط تو چون موی سربگردانم

ببند و چون سر زلفم بر آفتاب انداز

امید بنده ی مسکین بهیچ واثق نیست

مگر بلطف خداوندگار بنده نواز

امید بنده ی مسکین بهیچ واثق نیست

مگر بلطف خداوندگار بنده نواز

خرد مجوی ز خواجو که اهل معنی را

نظر بعشق حقیقتی بود نه عقل مجاز

گذشت شعر ز شعری و شورش از گردون

چرا که از پی آوازه می رود آواز

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۱۶۸ای مرغ خوش‌نوا چه فرو بسته‌ای نفس
  2. شمارهٔ ۱۶۹رخت شمع شبستان می نهندش
  3. شمارهٔ ۱۷۰آه از آن یار که نبود خبر از یارانش
  4. شمارهٔ ۱۷۱رقم ز غالیه بر طرف لاله زار مکش
  5. شمارهٔ ۱۷۲ای دل مکن انکار و از این کار میندیش
  6. شمارهٔ ۱۷۳پرده ی از رخ بفکن ای خود پرده ی رخسار خویش
  7. شمارهٔ ۱۷۴بشهریار بگوئید حال این درویش
  8. شمارهٔ ۱۷۵به سوز سینه رسند اهل دل به ذوق سماع
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.