پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۱۷۳

پرده ی از رخ بفکن ای خود پرده ی رخسار خویش

کی بود دیدارت ای خود عاشق دیدار خویش

بر سر بازار چین با سنبل سودا گرت

مشک اگر در حلقه آید بشکند بازار خویش

نرگس بیمار خود را گاه گاهی باز پرس

زانک هم باشد طبیبانرا غم بیمار خویش

چون نمی بینی کسی کو جز تو می گوید سخن

خویشتن می گوی و مینه گوش بر گفتار خویش

ایکه در عالم بزیبائی و طلفت یار نیست

با چنین صورت مگر هم خویش باشی یار خویش

ما بچشم خویش رخسار تو نتوانیم دید

دیده بگشای و بچشم خویش بین رخسار خویش

کار ما اندیشه ی بی خویشی و بی کیشی است

هر که را بینی بود اندیشه ئی در کار خویش

خویش را خواجو بشناسد گرچه او را قدر نیست

هم بقدر خویش داند هر کسی مقدار خویش

چون ز خویش و آشنا بیگانه شد باشد غریب

گر کند بیگانگانرا محرم اسرار خویش

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۱۷۵به سوز سینه رسند اهل دل به ذوق سماع
  2. شمارهٔ ۱۷۶بیار باده که وقت گلست و موسم باغ
  3. شمارهٔ ۱۷۷چون آتش خور شعله زد از شیشه ی شفاف
  4. شمارهٔ ۱۷۸شمیم باغ بهشتست یا نسیم عراق
  5. شمارهٔ ۱۷۹ای سرو خرامنده ی بستان حقایق
  6. شمارهٔ ۱۸۰ای کرده تیره شب را بر آفتاب منزل
  7. شمارهٔ ۱۸۱مرا که راه نماید کنون بخانه ی دل
  8. شمارهٔ ۱۸۲باغبان گو برو مپیما کز گل
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.