پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۱۷۴

بشهریار بگوئید حال این درویش

بشهر یار برید آگهی از این دل ریش

مدد کنید که دورست آب و ما تشنه

حرامی از عقب و روز گرم و ره در پیش

توانگران چو علم بر کنار دجله زنند

مگر دریغ ندارند آبی از درویش

اگر تو زهر دهی همچو شهد نوش کنم

بحکم آنک ز دست تو نوش باشد نیش

بنوک ناوک چشم تو هر که قربان شد

ازو چه چشم توان داشتن رعایت کیش

از آستان تو دوری نکردم اندیشه

چرا که گوش نکردم بعقل دوراندیش

اگر گرفت دلم ترک خویش و بیگانه

غریب نیست که بیگانه گشته است از خویش

بعشوه آهوی روباه باز صیادت

چنان برد دل مردم که گرگ گرسنه میش

بیا و پرده برافکن که هست خواجو را

شکیب کم ز کم و اشتیاق بیش از بیش

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۱۷۶بیار باده که وقت گلست و موسم باغ
  2. شمارهٔ ۱۷۷چون آتش خور شعله زد از شیشه ی شفاف
  3. شمارهٔ ۱۷۸شمیم باغ بهشتست یا نسیم عراق
  4. شمارهٔ ۱۷۹ای سرو خرامنده ی بستان حقایق
  5. شمارهٔ ۱۸۰ای کرده تیره شب را بر آفتاب منزل
  6. شمارهٔ ۱۸۱مرا که راه نماید کنون بخانه ی دل
  7. شمارهٔ ۱۸۲باغبان گو برو مپیما کز گل
  8. شمارهٔ ۱۸۳یا مُسرع الشمال اذا تَحصل الوصول
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.