پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۱۷۰

آه از آن یار که نبود خبر از یارانش

داد از آنکس که نباشد غم غمخوارانش

یاری آن نیست که آگاه نباشد از یار

یار باید که بود آگهی از یارانش

زورمندی که گرفتار نشد در همه عمر

چه خبر باشد از احوال گرفتارانش

خفته در خوابگه اطلس دیبا با دوست

نبود آگهی از دیده ی بیدارانش

از طبیبی نتوان جست دوای دل ریش

که نباشد خبر از علت بیمارانش

می پرستی که بود بیخبر از جام الست

چه تفاوت کند از طعنه ی هشیارانش

تیر باران بلا را من مسکین سپرم

وانک شد غرقه نباشد خبر از بارانش

ما دگر نام خریداری یوسف نبریم

که عزیزان جهانند خریدارانش

تا شد از نرگس میگون تو خواجو سرمست

خوابگه نیست برون از در خمّارانش

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۱۷۲ای دل مکن انکار و از این کار میندیش
  2. شمارهٔ ۱۷۳پرده ی از رخ بفکن ای خود پرده ی رخسار خویش
  3. شمارهٔ ۱۷۴بشهریار بگوئید حال این درویش
  4. شمارهٔ ۱۷۵به سوز سینه رسند اهل دل به ذوق سماع
  5. شمارهٔ ۱۷۶بیار باده که وقت گلست و موسم باغ
  6. شمارهٔ ۱۷۷چون آتش خور شعله زد از شیشه ی شفاف
  7. شمارهٔ ۱۷۸شمیم باغ بهشتست یا نسیم عراق
  8. شمارهٔ ۱۷۹ای سرو خرامنده ی بستان حقایق
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.