پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۱۶۹

رخت شمع شبستان می نهندش

لبت لعل بدخشان می نهندش

اگر شد چین زلفت مجمع دل

چرا جمعی پریشان می نهندش

گدائی کز خرد باشد مبرا

بشهر عشق سلطان می نهندش

چمن دوزخ بود بی لاله رویان

اگر خود باغ رضوان می نهندش

قدح کو گوهر کانست در اصل

بمعنی جوهر جان می نهندش

می روشن طلب در ظلمت شب

که عین آب حیوان می نهندش

هر آن کافر که او قربان عشقست

بکیش ما مسلمان می نهندش

وگر بر عقل چیزی هست مشکل

بنزد عشق آسان می نهندش

اگر صاحبدلی خواجو چه نالی

از آن دردی که درمان می نهندش

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۱۷۱رقم ز غالیه بر طرف لاله زار مکش
  2. شمارهٔ ۱۷۲ای دل مکن انکار و از این کار میندیش
  3. شمارهٔ ۱۷۳پرده ی از رخ بفکن ای خود پرده ی رخسار خویش
  4. شمارهٔ ۱۷۴بشهریار بگوئید حال این درویش
  5. شمارهٔ ۱۷۵به سوز سینه رسند اهل دل به ذوق سماع
  6. شمارهٔ ۱۷۶بیار باده که وقت گلست و موسم باغ
  7. شمارهٔ ۱۷۷چون آتش خور شعله زد از شیشه ی شفاف
  8. شمارهٔ ۱۷۸شمیم باغ بهشتست یا نسیم عراق
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.