پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۱۶۵

بستیم دل در آن سر زلف دراز باز

گشتیم صید آن صنم دلنواز باز

مرغی که بود بلبل بستانسرای شوق

همچو تذرو گشت گرفتار باز باز

با ما اساس عربده و کین نهاده است

آن چشم مست تیغ کش تزکتاز باز

فلفل فکنده است بر آتش بنام ما

آن خال هندوئی سیه مهره باز باز

اکنون که در کشاکش زلفت فتاده ایم

ما و کمند عشق و شبان دراز باز

مجنون دلش بحلقه ی زنجیر می کشد

دارد مگر بطره لیلی نیاز باز

با دوستان ز بهر چه در بسته ئی زبان

باز آی و برگشای سر دُرج راز باز

با ما بساز یکنفس آخر که همچو عود

ما را بسوخت مطربه ی پرده ساز باز

خواجو دگر بدام غمت پای بند شد

محود گشت فتنه روی ایاز باز

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۱۶۷نه مرا بر سر کوی تو بجز سایه جلیس
  2. شمارهٔ ۱۶۸ای مرغ خوش‌نوا چه فرو بسته‌ای نفس
  3. شمارهٔ ۱۶۹رخت شمع شبستان می نهندش
  4. شمارهٔ ۱۷۰آه از آن یار که نبود خبر از یارانش
  5. شمارهٔ ۱۷۱رقم ز غالیه بر طرف لاله زار مکش
  6. شمارهٔ ۱۷۲ای دل مکن انکار و از این کار میندیش
  7. شمارهٔ ۱۷۳پرده ی از رخ بفکن ای خود پرده ی رخسار خویش
  8. شمارهٔ ۱۷۴بشهریار بگوئید حال این درویش
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.