پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۱۶۴

چون کوتهست دستم از آن گیسوی دراز

زین پس من و خیالش و شبهای دیرباز

امروز در جهان بنیازست ناز ما

و او از نیاز فارغ و از ناز بی نیاز

عشاق را اگر بحرم ره نمی دهند

از ره چر برند بآوازه ی حجاز

محمود اگر چنانک مسخر کند دو کون

نبود زهر دو کون مرادش بجز ایاز

رو عشق را بچشم خرد بین که ظاهرست

در معنیش حقیقت و در صورتش مجاز

ای رود چنگ زن که چو عودم بسوختی

چون سوختی دلم نفسی با دلم بساز

در دام زلف سر زده ات مرغ جان من

همچون کبوتریست که افتد بچنگ باز

سرو سهی که هست شب و روز در قیام

چون قامتت بدید بر او فرض شد نماز

خواجو نظر ببعد مسافت مکن که نیست

راه امید بر قدم رهروان دراز

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۱۶۶کجا بود من مدهوش را حضور نماز
  2. شمارهٔ ۱۶۷نه مرا بر سر کوی تو بجز سایه جلیس
  3. شمارهٔ ۱۶۸ای مرغ خوش‌نوا چه فرو بسته‌ای نفس
  4. شمارهٔ ۱۶۹رخت شمع شبستان می نهندش
  5. شمارهٔ ۱۷۰آه از آن یار که نبود خبر از یارانش
  6. شمارهٔ ۱۷۱رقم ز غالیه بر طرف لاله زار مکش
  7. شمارهٔ ۱۷۲ای دل مکن انکار و از این کار میندیش
  8. شمارهٔ ۱۷۳پرده ی از رخ بفکن ای خود پرده ی رخسار خویش
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.