پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۱۶۲

کار من شکسته بسامان رسید باز

درد من ضعیف بدرمان رسید باز

شاخ امید من گل صد برگ بار داد

مرغ مراد من بگلستان رسید باز

از بارگاه مکرمت عام خسروی

تشریف خاص بین که بدربان رسید باز

آدم که آب کوثرش از دیده رفته بود

چون گل بصحن گلشن رضوان رسید باز

دیوان کنون حکومت دیوان کجا کنند

کانگشتری بدست سلیمان رسید باز

یکساله ره ز طرف چمن دور بود گل

لیکن بکام دوست ببستان رسید باز

یعقوب کو بکلبه احزان مقیم بود

ناگه بوصل یوسف کنعان رسید باز

بی تاج مانده بود سر تخت سلطنت

و اکنون چه غم که سنجق سلطان رسید باز

ای دل مباش طیره که جانم ز تیرگی

همچون خضر بچشمه ی حیوان رسید باز

چندین چه نالی از شب دیجور حادثات

روشن برآ که صبح درفشان رسید باز

خواجو مسوز رشته ی جانرا ز تاب دل

کان شمع شب فروز بایوان رسید باز

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۱۶۴چون کوتهست دستم از آن گیسوی دراز
  2. شمارهٔ ۱۶۵بستیم دل در آن سر زلف دراز باز
  3. شمارهٔ ۱۶۶کجا بود من مدهوش را حضور نماز
  4. شمارهٔ ۱۶۷نه مرا بر سر کوی تو بجز سایه جلیس
  5. شمارهٔ ۱۶۸ای مرغ خوش‌نوا چه فرو بسته‌ای نفس
  6. شمارهٔ ۱۶۹رخت شمع شبستان می نهندش
  7. شمارهٔ ۱۷۰آه از آن یار که نبود خبر از یارانش
  8. شمارهٔ ۱۷۱رقم ز غالیه بر طرف لاله زار مکش
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.