پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۱۶۰

آشنای تو ز بیگانه و خویشش چه خبر

و آنک قربان رهت گشت ز کیشش چه خبر

هدف ناوک چشم تو ز تیغش چه زیان

تشنه ی چشمه ی نوش تو ز نیشش چه خبر

هر کرا شیر ز پیش آید و شمشیر از پس

چون بود کشته ی عشق از پس و پیشش چه خبر

گرچه هر دم بودم صبر کم و حسرت بیش

مست پیمانه مهر از کم و بیشش چه خبر

اگر از خویش نباشد خبرم نیست غریب

در جهان هر که غریبست ز خویشش چه خبر

از دل ریشم اگر بی خبری معذوری

کانک مجروح نگشتست ز ریشش چه خبر

تو چنین غافل و جان داده جهانی ز غمت

گرچه قصاب ز جاندادن میشش چه خبر

چه دهد شرح غمت در شب حیرت خواجو

شمع دلسوخته از آتش خویشش چه خبر

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۱۶۲کار من شکسته بسامان رسید باز
  2. شمارهٔ ۱۶۳برگ نسرین تو را بی‌خار می‌یابم هنوز
  3. شمارهٔ ۱۶۴چون کوتهست دستم از آن گیسوی دراز
  4. شمارهٔ ۱۶۵بستیم دل در آن سر زلف دراز باز
  5. شمارهٔ ۱۶۶کجا بود من مدهوش را حضور نماز
  6. شمارهٔ ۱۶۷نه مرا بر سر کوی تو بجز سایه جلیس
  7. شمارهٔ ۱۶۸ای مرغ خوش‌نوا چه فرو بسته‌ای نفس
  8. شمارهٔ ۱۶۹رخت شمع شبستان می نهندش
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.