پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۱۵۹

قلم گرفتم و می خواستم که بر طومار

تحیتی بنویسم بسوی یار و دیار

برآمد از جگرم دود آه و آتش دل

فتاد در نی کلکم ز آه آتش بار

امید بود که کاری برآید از دستم

ز پا فتادم و از دست برنیامد کار

اگرچه باد بود پیش ما حکایت تو

برو نسیم و پیامی از آن دیار بیار

کدام یار که او بلبل سحر خوانرا

ز نوبهار دهد مژده جز نسیم بهار

ز دور چرخ فتادم بمنزلی که صبا

سوی وطن نبرد خاک من برون ز غبار

خیال روی نگارین آن صنم هر دم

کنم بخون جگر بر بیاض دیده نگار

دلم بسایه ی دیوار او بود مائل

در آن زمان که گِل قالبم بود دیوار

میان او بکنارت کجا رسد خواجو

کزین میان نتواند رسید کس بکنار

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱زهی طناب سراپردهٔ تو گیسوی حور
  2. شمارهٔ ۱۶۲کار من شکسته بسامان رسید باز
  3. شمارهٔ ۱۶۳برگ نسرین تو را بی‌خار می‌یابم هنوز
  4. شمارهٔ ۱۶۴چون کوتهست دستم از آن گیسوی دراز
  5. شمارهٔ ۱۶۵بستیم دل در آن سر زلف دراز باز
  6. شمارهٔ ۱۶۶کجا بود من مدهوش را حضور نماز
  7. شمارهٔ ۱۶۷نه مرا بر سر کوی تو بجز سایه جلیس
  8. شمارهٔ ۱۶۸ای مرغ خوش‌نوا چه فرو بسته‌ای نفس
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.