پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۱۵۸

فتاده‌ام من دیوانه در غم تو اسیر

بیا و طره برافشان که بشکنم زنجیر

برآید از قلمم بوی مشک تاتاری

اگر به وصف خطت شمه‌ای کنم تحریر

چه خواب‌های پریشان که دیده‌ام لیکن

معبّرم همه زلف تو می‌کند تعبیر

چنین که باز گرفتی زبان ز پرسش من

زبان خامه ازین دل شکسته باز مگیر

اگر چنانک توانی جدا شدن ز نظر

گمان مبر که توانی برون شدن ز ضمیر

ز بوستان نعیمم گزیر هست و لیک

ز دوستان قدیمم نه ممکنست گزیر

حکایت دل از آن رو کنم به دیده سواد

که درد عشق فزون آید از بیان دبیر

اگر به نامه کنم وصف آه و زاری دل

برآید از سر کلکم هزار ناله‌ی زیر

کند شکایت هجر تو یک به یک خواجو

به خون دیده‌ی گرینده دم ‌به دم تحریر

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۱۶۰آشنای تو ز بیگانه و خویشش چه خبر
  2. شمارهٔ ۱۶۱زهی طناب سراپردهٔ تو گیسوی حور
  3. شمارهٔ ۱۶۲کار من شکسته بسامان رسید باز
  4. شمارهٔ ۱۶۳برگ نسرین تو را بی‌خار می‌یابم هنوز
  5. شمارهٔ ۱۶۴چون کوتهست دستم از آن گیسوی دراز
  6. شمارهٔ ۱۶۵بستیم دل در آن سر زلف دراز باز
  7. شمارهٔ ۱۶۶کجا بود من مدهوش را حضور نماز
  8. شمارهٔ ۱۶۷نه مرا بر سر کوی تو بجز سایه جلیس
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.