پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۱۵۵

برو ای خواجه و شه را بگدا باز گذار

مهربانی کن و مه را بسها باز گذار

تو که یک ذره نداری خبر از آتش مهر

ذره ی بی سر و پا را بهوا باز گذار

چند چون مرغ کنی سوی گلستان پرواز

راه آمد شد بستان بصبا باز گذار

من چو بی یار سر از پای نمی دانم باز

آن صنم را بمن بی سرو پا باز گذار

ای مقیم در خلوتگه سلطان آخر

منزل خویشتن امشب بگدا باز گذار

از گل و بلبل اگر برگ و نوا می طلبی

همچو نی در گذر از برگ و نوا باز گذار

ز پی نافه چین گر بختا خواهی رفت

چین گیسوی بتان گیر و خطا باز گذار

عاشقانرا بجز از درد نباشد درمان

دُردی درد بدست آر و دوا باز گذار

گرت از ابر گهر بار حیا می باشد

خون ببار از مژه ی چشم و حیا باز گذار

هر که از مروه صفا می طلبد گو بصبوح

باده ی صاف طلب دار و صفا باز گذار

چون دم از بحر زنم دیده ی خواجو گوید

که ازین پس سخن بحر بما باز گذار

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۱۵۷ای دل ار سودای جانان داری از جان درگذر
  2. شمارهٔ ۱۵۸فتاده‌ام من دیوانه در غم تو اسیر
  3. شمارهٔ ۱۵۹قلم گرفتم و می خواستم که بر طومار
  4. شمارهٔ ۱۶۰آشنای تو ز بیگانه و خویشش چه خبر
  5. شمارهٔ ۱۶۱زهی طناب سراپردهٔ تو گیسوی حور
  6. شمارهٔ ۱۶۲کار من شکسته بسامان رسید باز
  7. شمارهٔ ۱۶۳برگ نسرین تو را بی‌خار می‌یابم هنوز
  8. شمارهٔ ۱۶۴چون کوتهست دستم از آن گیسوی دراز
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.