پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۱۵۳

پندم بچه عقل می دهد پیر

بندم بچه جرم می نهد میر

کز حلقه ی زلف او دلم را

کس باز نیاورد بزنجیر

تدبیر چه سود از آنک نتوان

آزاد شدن ز بند تقدیر

ما بی رخ او و ناله ی زار

او با می لعل و نغمه ی زیر

در دیده کشم بجای مژگان

گر ز آنک ز شست او بود تیر

بسیار ورق که در خیالش

کردیم بخون دیده تحریر

از دست برون شدم چه درمان

وز پای درآمدم چه تدبیر

هر خواب که دوش دیده بودم

جز چشم تواش نبود تعبیر

تا وقت سحر نگر که خواجو

نالد همه شب چو مرغ شبگیر

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۱۵۵برو ای خواجه و شه را بگدا باز گذار
  2. شمارهٔ ۱۵۶ای پیر مغان شربتم از دُرد مغان آر
  3. شمارهٔ ۱۵۷ای دل ار سودای جانان داری از جان درگذر
  4. شمارهٔ ۱۵۸فتاده‌ام من دیوانه در غم تو اسیر
  5. شمارهٔ ۱۵۹قلم گرفتم و می خواستم که بر طومار
  6. شمارهٔ ۱۶۰آشنای تو ز بیگانه و خویشش چه خبر
  7. شمارهٔ ۱۶۱زهی طناب سراپردهٔ تو گیسوی حور
  8. شمارهٔ ۱۶۲کار من شکسته بسامان رسید باز
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.