پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۱۵۱

برگیر دل ز ملک جهان و جهان بگیر

و آرام دل ز جان طلب و ترک جان بگیر

چون ما بترک گلشن و بستان گرفته ایم

گو باغبان بیا و در بوستان بگیر

پیر مغان گرت بخرابات ره دهد

قربان او ز جان شو و کیش مغان بگیر

از عقل پیر درگذر و جام می بخواه

وانگه بیا و دامن بخت جوان بگیر

اکنون که در چمن گل سوری عروس گشت

از دست گلرخان می چون ارغوان بگیر

گر وعده ات بملک نوشیروان دهند

بگذر ز وعده و می نوشین روان بگیر

یا چون میان یار ز هستی کنار کن

یا ترک آن پریرخ لاغر میان بگیر

ای ساربان چو طاقت ره رفتنم نماند

چون اشک من بیا و ره کاروان بگیر

خواجو اگر چنانک جهانگیریت هواست

برگیر دل ز ملک جهان و جهان بگیر

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۱۵۳پندم بچه عقل می دهد پیر
  2. شمارهٔ ۱۵۴ترک عالم گیر و عالم را مسخر کرده گیر
  3. شمارهٔ ۱۵۵برو ای خواجه و شه را بگدا باز گذار
  4. شمارهٔ ۱۵۶ای پیر مغان شربتم از دُرد مغان آر
  5. شمارهٔ ۱۵۷ای دل ار سودای جانان داری از جان درگذر
  6. شمارهٔ ۱۵۸فتاده‌ام من دیوانه در غم تو اسیر
  7. شمارهٔ ۱۵۹قلم گرفتم و می خواستم که بر طومار
  8. شمارهٔ ۱۶۰آشنای تو ز بیگانه و خویشش چه خبر
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.