پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۱۵۰

معلوم نگردد سخن عشق بتقریر

کایات مودت نبود قابل تفسیر

مرغان چمن را بسحر همنفسی نیست

در فصل بهاران بجز از ناله شبگیر

زینگونه چو از درد بمردیم چه درمان

زیندست چو از پای فتادیم چه تدبیر

کوته نکنم دست دل از زلف جوانان

گر زانک بزنجیر مقید کندم پیر

احوال پریشانی من موی بموبین

کان سنبل شوریده کند پیش تو تقریر

چون شرح دهم غصّه ی دوری که نگنجد

اسرار غم هجر تو در طی طوامیر

از چشم قلم خون بچکد بر رخ دفتر

هر دم که کنم نسخه ی سودای تو تحریر

در سنگ اثر می کند آه دل مظلوم

لیکن نکند در دل سنگین تو تأثیر

از پرده ی تدبیر برون آی چو خواجو

تا خود چه برآید ز پس پرده ی تقدیر

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲بجز نسیم که یابد نصیبی از گلزار
  2. شمارهٔ ۱۵۳پندم بچه عقل می دهد پیر
  3. شمارهٔ ۱۵۴ترک عالم گیر و عالم را مسخر کرده گیر
  4. شمارهٔ ۱۵۵برو ای خواجه و شه را بگدا باز گذار
  5. شمارهٔ ۱۵۶ای پیر مغان شربتم از دُرد مغان آر
  6. شمارهٔ ۱۵۷ای دل ار سودای جانان داری از جان درگذر
  7. شمارهٔ ۱۵۸فتاده‌ام من دیوانه در غم تو اسیر
  8. شمارهٔ ۱۵۹قلم گرفتم و می خواستم که بر طومار
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.