پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

شوقیات

شمارهٔ ۱۴۸

بهار دهر بباد خزان نمی ارزد

چراغ عمر بباد وزان نمی ارزد

برو چو سرو خرامان شو از روان آزاد

که این حدیقه باب روان نمی ارزد

شقایق چمن بوستانسرای امل

بخار و خاشه ی این خاکدان نمی ارزد

خلاص ده ز تن تیره روح قدسی را

که آن همای بدین استخوان نمی ارزد

قرار گیر زمانی که ملک روی زمین

به بیقراری دور زمان نمی ارزد

سریر ملکت ده روزه پیش اهل نظر

بپاس یکشبه ی پاسبان نمی ارزد

فروغ مشعله ی بارگاه سلطانان

بتیرگی شبان شبان نمی ارزد

ز ثور و سنبله اعراض کن که خرمن ماه

بکاه برگ ره کهکشان نمی ارزد

بدین طبقچه ی سیم این دو قرص عالمتاب

بنزد عقل به یکتای نان نمی ارزد

هر آن متاع که از بحر و کان شود حاصل

بفکر کردن سود و زیان نمی ارزد

زبان ببند که دل بر گشایدت خواجو

که ملک نطق بتیغ زبان نمی ارزد

ادامه‌ی شوقیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰معلوم نگردد سخن عشق بتقریر
  2. شمارهٔ ۱۵۱برگیر دل ز ملک جهان و جهان بگیر
  3. شمارهٔ ۱۵۲بجز نسیم که یابد نصیبی از گلزار
  4. شمارهٔ ۱۵۳پندم بچه عقل می دهد پیر
  5. شمارهٔ ۱۵۴ترک عالم گیر و عالم را مسخر کرده گیر
  6. شمارهٔ ۱۵۵برو ای خواجه و شه را بگدا باز گذار
  7. شمارهٔ ۱۵۶ای پیر مغان شربتم از دُرد مغان آر
  8. شمارهٔ ۱۵۷ای دل ار سودای جانان داری از جان درگذر
همه‌ی شوقیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.