پرش به محتوای اصلی
جنید شیرازی جنید شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱

به حقارت منگر در من مسکین فقیر

که غنی را نبود چاره ز درویش حقیر

سلطنت را چه تفاخر که متاعی‌ست قلیل

حبذا مملکت فقر که ملکی‌ست کبیر

گر چه خاک است مرا بستر و خشتم بالین

به چنین ملک ندارم هوس جاه و سریر

تا به صحرای فراغت زده‌ام چشمه انس

عار دارم ز سراپرده سلطان و وزیر

بیت احزان من و دود چراغ و شب فقر

صدر ایوان تو و مجمره عود و عبیر

تو و دیبای منقش من و آن کهنه گلیم

که مرا دوخت پلاس آن که تو را دوخت سریر

بر (جنید) ار نکنی چشم عنایت نه عجب

پادشاهان جهان را چه غم از حال فقیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳ساقیا! مهلت دَه روزهٔ دوران هیچ است
  2. شمارهٔ ۷۴بیار ساقی عرفان ز ساغر تحقیق
  3. شمارهٔ ۷۵من کیم در طلبش غم‌زده شیدایی
  4. شمارهٔ ۷۶گر نقش آن نگار پریوار برکشند
  5. شمارهٔ ۷۷هر که رخسار تو بیند به گلستان نرود
  6. شمارهٔ ۷۸هم‌چو من هیچ‌کسی در غم تو زار مباد
  7. شمارهٔ ۷۹یار ما بی‌وفاست چه توان کرد
  8. شمارهٔ ۸۰اندر این شهر مرا هست نظر بر رویی
همه‌ی غزلیات ←

جنید شیرازی درباره‌ی جنید شیرازی

معین الدین ابوالقاسم شیرازی (تولد: پس از ۷۱۹ق)، متخلص به جنید، مشهور به شیخ الاسلام، صوفی، شاعر و تذکره نویس ایرانی بود.وی از خاندان های مشهور شیراز بود که بسیاری از علما و وعاظ از آن برخاستند. او از مجلس درس ضیاءالدین ابوالوقت عبدالوهاب بن مظفر بهره‌مند شد و از او خرقهٔ ارشاد گرفت. مانند اجداد خویش، در جامع عتیق، به و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.