پرش به محتوای اصلی
جنید شیرازی جنید شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹

تویی که حکم تو بر جان من روان باشد

ز دل هوای تو نزدیک‌تر ز جان باشد

گمان مبر که به جور از تو روی برتابم

گرم به تیغ زنی دوستی همان باشد

چو آستین حیاتم فتد به دست اجل

به راستان که مرا سر بر آستان باشد

جز آرزوی تو با خود بضاعتی نبرم

در آن نفس که مرا عزم آن جهان باشد

ز درد عشق تو آن دم که روح بسپارم

دعای جان توام سبحه زبان باشد

چو لاله‌وار به خون دلم فرو شویند

به داغ عشق سراپای من نشان باشد

شبی که باز نهم سر به خوابگاه لحد

خیال روی توام مونس روان باشد

به روز حشر که از خاک تیره برخیزم

هنوز نام توام بر زبان روان باشد

(جنید) بی تو نخواهد نعیم و ناز بهشت

دلم چگونه به غیر تو شادمان باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱بوی جان‌بخش تو از باد صبا می‌شنوم
  2. شمارهٔ ۴۲حدیث عشق تو با کس نمی‌توان گفتن
  3. شمارهٔ ۴۳عاشق آن است که مهر از دو جهان برگیرد
  4. شمارهٔ ۴۴ساقیا موسم عیش است بده جام شراب
  5. شمارهٔ ۴۵من نه امروز خراباتیم و عاشق و مست
  6. شمارهٔ ۴۶آمد اینک رمضان از پی بی‌قیدان باش
  7. شمارهٔ ۴۷ما اگر زاهد و اگر رندیم
  8. شمارهٔ ۴۸شور عشقم نگذارد که ز پا بنشینم
همه‌ی غزلیات ←

جنید شیرازی درباره‌ی جنید شیرازی

معین الدین ابوالقاسم شیرازی (تولد: پس از ۷۱۹ق)، متخلص به جنید، مشهور به شیخ الاسلام، صوفی، شاعر و تذکره نویس ایرانی بود.وی از خاندان های مشهور شیراز بود که بسیاری از علما و وعاظ از آن برخاستند. او از مجلس درس ضیاءالدین ابوالوقت عبدالوهاب بن مظفر بهره‌مند شد و از او خرقهٔ ارشاد گرفت. مانند اجداد خویش، در جامع عتیق، به و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.