پرش به محتوای اصلی
جنید شیرازی جنید شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵

من نه امروز خراباتیم و عاشق و مست

که چنین عاشق و مست آمده‌ام روز الست

بود پیوند حقیقی به تو این جان مرا

پیش از آن روز که جان با بدنم خود پیوست

آن حریفم که گرم سر برود در ره عشق

پای بفشارم و بر عشق نیفشانم دست

روزی از خانه به بازار روم با دف و چنگ

تا همه خلق بدانند که قلاشم و مست

عشق و سرمستی و هر چیز کز آن نیست بتر

کو بپویید و بپرسید که آن در من هست

بام من زشت شد ای خواجه هم از اول کار

چه توان کرد که این شیشه درافتاد و شکست

دلق سالوس که یک بار ز دوش افکندم

به دو صد رشته دگر بار به من نتوان بست

تا ز مستان تو غوغای صبوحی برخواست

زاهد از صومعه در کوی خرابات نشست

زاهد دون ز کجا صحبت مستان ز کجا

لایق منصب عالی نبود همت پست

در پی صومعه و بند ریا بود (جنید)

ساکن کوی مغان گشت و از آن بند گسست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷ما اگر زاهد و اگر رندیم
  2. شمارهٔ ۴۸شور عشقم نگذارد که ز پا بنشینم
  3. شمارهٔ ۴۹دیده‌ای کو که بود لایق رویت دیدن
  4. شمارهٔ ۵۰در پی وصل تو ای دوست به جان می‌گردم
  5. شمارهٔ ۵۱آه و گناه خسته‌دلان از سر نیاز
  6. شمارهٔ ۵۲سال‌ها شد که نکردیم شبی خوابی خوش
  7. شمارهٔ ۵۳ای چشم و رخ تو زهره و ماه
  8. شمارهٔ ۵۴می‌زند خنده و بازار شکر می‌شکند
همه‌ی غزلیات ←

جنید شیرازی درباره‌ی جنید شیرازی

معین الدین ابوالقاسم شیرازی (تولد: پس از ۷۱۹ق)، متخلص به جنید، مشهور به شیخ الاسلام، صوفی، شاعر و تذکره نویس ایرانی بود.وی از خاندان های مشهور شیراز بود که بسیاری از علما و وعاظ از آن برخاستند. او از مجلس درس ضیاءالدین ابوالوقت عبدالوهاب بن مظفر بهره‌مند شد و از او خرقهٔ ارشاد گرفت. مانند اجداد خویش، در جامع عتیق، به و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.