پرش به محتوای اصلی
جنید شیرازی جنید شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۴

می‌زند خنده و بازار شکر می‌شکند

به سخن‌های چو در قدر گهر می‌شکند

خون دل در جگر لاله سیرآب افکند

آن که بر برگ سمن سنبل تر می‌شکند

می‌دوم پیش سمندش که رکابش بوسم

او عنان از من سودازده بر می‌شکند

سر و برگ چمن آموختنش باز نماند

پیش گفتار تو طوطی چو شکر می‌شکند

تا خبر یافت که در خلوت مایی همه شب

باد بر بوی تو می‌آید و در می‌شکند

شیوه غمزه مخمور تو دارد نرگس

که خمار می دوشین به سحر می‌شکند

عجب آن که ز گلستان تو ناچیده گلی

در دلم خار جفاهای تو در می‌شکند

رخت بیرون بر از این موج بلاخیز جنید

که همه کشتی ارباب هنر می‌شکند

ای بسا خسته که فرهاد صفت دولت عشق

استخوانش همه در کوه و کمر می‌شکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۶سودای عشق اگر چو منت در سر اوفتد
  2. شمارهٔ ۵۷چو ماه روی تو نقشیی به دل‌ربایی نیست
  3. شمارهٔ ۵۸هر که عاشق نشود پیش خرد مجنونی‌ست
  4. شمارهٔ ۵۹بر خاک آستانش دارم سر گدایی
  5. شمارهٔ ۶۰آیا بود که کاری زاین گفت و گو برآید
  6. شمارهٔ ۶۱بر سر کوی تو هر دل که مقام است او را
  7. شمارهٔ ۶۲ای جمالت خوب و اوصافت جمیل
  8. شمارهٔ ۶۳طراوت رخ او بین و رنگ آتش را
همه‌ی غزلیات ←

جنید شیرازی درباره‌ی جنید شیرازی

معین الدین ابوالقاسم شیرازی (تولد: پس از ۷۱۹ق)، متخلص به جنید، مشهور به شیخ الاسلام، صوفی، شاعر و تذکره نویس ایرانی بود.وی از خاندان های مشهور شیراز بود که بسیاری از علما و وعاظ از آن برخاستند. او از مجلس درس ضیاءالدین ابوالوقت عبدالوهاب بن مظفر بهره‌مند شد و از او خرقهٔ ارشاد گرفت. مانند اجداد خویش، در جامع عتیق، به و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.