پرش به محتوای اصلی
جنید شیرازی جنید شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

بر خاک آستانش دارم سر گدایی

درویش بین که دارد سودای پادشاهی

زاین در کجا رود دل که آنجا بود فتوحش

ار معنوی و صوری از کسبی و عطایی

گر نقش هر دو عالم جان در تصور آرد

چون صورتت نبیند نقشی به دل‌ربایی

عمرم همی فزایی چون چهره می‌فزایی

مردم ز آشنایی با بند روشنایی

ای نور دیده تا کی بیگانگی نمایی

کارم همی‌گشاید چون طره می‌گشایی

دوری مجو که دوران بی‌کوشش من و تو

خود در میان یاران می‌افکند جدایی

بعد از وصال جانان صعب است درد هجران

ای کاش خود نبودی در اول آشنایی

گر رخت ما ز مسجد با می‌فروش بردند

در ضمن این حوالت سری بود خدایی

حال (جنید) روزی بر خلق فاش گردد

پوشیده چند ماند رندی و پارسایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱بر سر کوی تو هر دل که مقام است او را
  2. شمارهٔ ۶۲ای جمالت خوب و اوصافت جمیل
  3. شمارهٔ ۶۳طراوت رخ او بین و رنگ آتش را
  4. شمارهٔ ۶۴ای مرا با تو عشق‌بازی‌ها
  5. شمارهٔ ۶۵غصه روزگار بین که چه کرد
  6. شمارهٔ ۶۶زاهد اندر کنج خلوت آه کربت می‌زند
  7. شمارهٔ ۶۷کسی که مهر تو ورزد ز جان نیندیشد
  8. شمارهٔ ۶۸هزار جان گرامی فدای آن سحری
همه‌ی غزلیات ←

جنید شیرازی درباره‌ی جنید شیرازی

معین الدین ابوالقاسم شیرازی (تولد: پس از ۷۱۹ق)، متخلص به جنید، مشهور به شیخ الاسلام، صوفی، شاعر و تذکره نویس ایرانی بود.وی از خاندان های مشهور شیراز بود که بسیاری از علما و وعاظ از آن برخاستند. او از مجلس درس ضیاءالدین ابوالوقت عبدالوهاب بن مظفر بهره‌مند شد و از او خرقهٔ ارشاد گرفت. مانند اجداد خویش، در جامع عتیق، به و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.